برای دریافت فیش حقوقی آموزش و پرورش سمت چپ وبلاگ قسمت موضوعاتwww.fish.medu.ir
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۳۱ توسط محسن بداغی مجد

آخرین نوشته ها قبل از شهادت
ای حیات، با تو وداع می‌کنم با همه زیبایی‌ها و جمال و جبروتت، با همه‌ی کوهها و آسمان‌ها، دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می‌کنم، با قلبی سوزان و غم‌آلود به سوی خدای خود می‌روم و از همه‌ چیز چشم می‌پوشم. ای پاهای من، می‌دانم شما چابکید، می‌دانم که در همه مسابقه‌ها گوی سبقت از رقیبان ربوده‌اید،‌ می‌دانم فداکارید، می‌دانم به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه‌وار به حرکت درمی‌آیید، اما من آرزویی بزرگتر دارم، می‌خواهم شماها به بلندی طبع بلندم به حرکت درآیید. به قدرت اراده آهنینم محکم باشید. به سرعت تصمیمات و طرح‌هایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه‌ها و امیدها و مسوولیت‌ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سال‌های دراز به من خدمت کرده‌اید. از شما آرزو می‌کنم که این آخرین لحظات را به بهترین وجه ادا کنید.


ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دست‌های من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس مرا ضعیف و ذلیل نگذار تا چند لحظه دیگر با اراده و قدرت و توانا باش، به شما قول می‌دهم که پس از چند لحظه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته‌کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می‌دهم، آرامش ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد، شما را استثمار نخواهم کرد، دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد، دیگر به شما بیخوابی نخواهم داد و از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. برای همیشه در بستر خاک نرم و آسوده خواهید بود اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی، لحظات لقاء پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشد».

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٥ توسط محسن بداغی مجد

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱۸ توسط محسن بداغی مجد

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجر ز پشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی , مستی ونجوا را کشید

 گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

 گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

  گفتمش از غربت ومظلومی و محنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد وآه گشته حاصلم

گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

 گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

عکس مهدی راکشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشد

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱۱ توسط محسن بداغی مجد

تنها اندوهم که در واژه نمی گنجم. من صبح ها به سلام تو اشک می ریزم و شب ها به سلام تو دیده بر هم می گذارم. ای شیرین ترین رویای بغض انگیز که دیدنت را هر لحظه آرزو می کنم...

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱۱ توسط محسن بداغی مجد
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط محسن بداغی مجد

     لو احبنی جبل لتهافت

        {{{{  اگر کوهی محب من شود درهم فرو میریزد}}}}}

((((نهج البلاغه ح 10))))

یا علی

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط محسن بداغی مجد

  حضرت امیر هنگام ورود به شهری فرمودند:

من با همین لباسهای کهنه و با همین مرکب وارد شهر شما شدم اگر با چیزی بیشتر از این از شهر شما بیرون رفتم بدانید که در اموال خیانت کرده ام 

(((بحار الانوار جلد 9)))

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط محسن بداغی مجد

مهمتر از درسهای عاشورا ,عبرتهای عاشوراست



وقتی جامعه تهی و پوک شد حادثه عاشورا اتفاق می افتد و وقتی خواص دل به  دنیا می سپارند بنابراین حسین بن علی ها  به مسلخ کربلا خواهندرفت
 
بزرگترین گناه انسانهای ممتاز وبر جسته  این است که اگریک انحراف از آنها سر زهد  بقیه مردم عامه نیز پشت سر آنها گشیده خواهند شد  وموجب انحراف بقیه می گردند....
نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط محسن بداغی مجد

فرصت را از دست ندهیم...
آنانکه فرصتشان پایان یافته ، خواستار مهلتند و آنانکه مهلت دارند ، کوتاهی می کنند.
فرصت ، چون ابر گذران است.
امیرالمومنین علی(ع)

نگارش در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٠ توسط محسن بداغی مجد

ای خدای بزرگ! ای ایده‌آل غایی من! ای نهایت آرزوهای بشری!

عاجزانه در مقابلت به خاک می‌افتم، تو را سجده می‌کنم، می‌پرستم، سپاس می‌گویم و ستایش می‌کنم که فقط تو، آری تو ای خدای بزرگ، شایسته سپاس و ستایشی! محبوب بشری! فقط تویی! گمشده من تویی! ولی افسوس که اغلب تظاهرات فریبنده و زودگذر دنیا را به جای تو می‌پرستم، به آنها عشق می‌ورزم و تو را فراموش می‌کنم!

اگرچه نمی‌توانم آن را هم فراموشی بنامم؛ چون یک زیبایی یا یک تظاهر فریبنده نیز جلوه توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات تو است!

من هرگاه مفتون چیزی شده‌ام، در اعماق دل خود به تو عشق ورزیده‌ام و بنابراین ای خدای بزرگ تو از این نظر مرا سرزنش مکن. فقط ظرفیت و شایستگی عطا کن تا هرچه بیشتر به تو نزدیک شوم و در راه درازی که به سوی بوستان بی‌انتها و ابدی تو دارم، این سبزه‌ها و خزه‌های ناچیز نظر مرا جلب نکند و از راه اصلی باز ندارد ...

در دنیا به چیزهای کوچکی خوشحال می‌شوم که ارزشی ندارند و از چیزهایی رنج می‌برم که بی‌اساس‌اند. این خوشی‌ها و ناراحتی‌ها دلیل کم‌ظرفیتی من است. هنوز گرفتار زندان غم و اندوه‌ام، هنوز اسیر خوشی و لذتم ...کمند دراز آمال و آرزو بال و پرم را بسته، اسیر و گرفتارم کرده و با آزادی - آری آزادی واقعی -  خیلی فاصله دارم!

ولی ای خدای بزرگ! در همین مرحله‌ای که هستم، احساس می‌کنم که تو مانند راهبری خردمند مرا پند و اندرز می‌دهی، آیات مقدس خود را به من می‌نمایی و مرا عبرت می‌دهی.

چه بسا که در موضوعی ترس و وحشت داشتم و تو مرا کمک کردی، چیزهای محال و ممتنع را جنبه امکان دادی و چه بسا مواقعی که به چیزی ایمان و اطمینان داشتم، ولی تو آن را از من گرفتی و دچار غم و اندوهم کردی و به من نمودی که اراده و مشیت هر چیز به دست تو است.

فعالیت می‌کنیم، پایین و بالا می‌رویم، ولی ذلت و عزت فقط به دست تو است!

یادداشتی از کتاب خدا بود و دیگر هیچ نبود

دست‌نوشته‌های شهیـد دکتـر مصطفی چمـــران

 

قالب وبلاگ