برای دریافت فیش حقوقی آموزش و پرورش سمت چپ وبلاگ قسمت موضوعاتwww.fish.medu.ir
نگارش در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ توسط محسن بداغی مجد

شهید سید محمدعلی جهان آرا

در زمان دفاع از شهر خرمشهر خطاب به معدود رزمندگان غریب گفت:

بچه ها اگر شهر هم سقوط کرد و دست دشمن افتاد نگران نباشید آن را دوباره فتح می کنیم. مواظب باشید که ایمانتان سقوط نکند.

 

دلمان با یادشان شاد...

 

جهت تعجیل در فرج: 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

نگارش در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ توسط محسن بداغی مجد

با دیدن تصاویر شهدا،به یک عکس خیره شد و ناگهان فریاد زد که این «هادی» من است. من با دستان خودم این کلاه را برایش بافتم.

 
سالهاست عکسی از یک شهید را در صفحات مختلف اینترنتی، وبلاگ‌ها، سایت‌ها و حتی بر دیوارهای شهرها می‌بینیم. عکس شهیدی که با لباس بارانی آبی خود و کلاهی که به گفته مادرش او برای فرزندش بافته است، از مظلومیت شهدایمان در دل صحراهای جنوب سخن می‌گوید.
« این بسیجی، با سربند خود لوله اسلحه اش را بسته که گرد و خاک وارد لوله اسلحه نشود. یعنی این شهید هنوز به خط و صحنه درگیری نرسیده و با اسلحه اش هنوز تیر شلیک نکرده است.»
به گزارش ایسنا، هادی ثنایی‌مقدم یازدهم تیرماه 1351 در شهرستان لنگرود بدنیا آمد. این نوجوان بسیجی روز 23 دی‌ماه سال 1365 در منطقه عملیاتی «شلمچه» به شهادت رسید اما پیکرش هیچگاه بازنگشت. همرزمان او از نحوه شهادتش بر اثر اصابت مستقیم تیر می‌گویند یادآور می‌شوند که هادی به همراه تعداد زیادی از شهدا به کنار جاده انتقال داده شد. پارچه سفید به همراه چوبی در کنار او قرار داده شد تا آمبولانس‌ها راحت او را پیدا کنند و به عقب برگردانند. آنها از آن محل دور شدند، آمبولانس‌ها تعدادی از شهدا را به سمت پشت خط آورد ولی خبری از پیکر هادی نبود.
 
تا به امروز کسی نفهمیده است بر سر پیکر شهید هادی ثنایی‌مقدم چه آمده است؟. عده‌ای می‌گویند احتمال دارد گلوله خمپاره‌ای به کنار پیکرش خورده و او را در زیر خاک پنهان کرده و همین امر باعث شده است که آمبولانس‌ها او را پیدا نکنند.
 
سال‌ها از این ماجرا گذشت و از هادی تنها یک مزار خالی در شهرمان باقی ماند. در یکی از روزها مادر شهید به زیارت مزار فرزندش به گلزار شهدا می‌رود و پس از دعا و فاتحه از جای خود بلند می‌شود. ظاهرا در گلزار شهدا، نمایشگاه عکسی از شهدای کشورمان برپا بوده است. مادر شهید ثنایی‌مقدم به تصاویر شهدا نگاه می‌کند و به یک عکس خیره می‌شود و ناگهان فریاد می‌زند این هادی منه.... این هادی منه... .
 
خانواده‌های شهدای حاضر در گلزار شهدا دور او جمع می‌شوند. کسی نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است. مادر شهید به سمت مسئول نمایشگاه می‌رود و می‌گوید این عکس را از کجا آورده‌اید؟، چه کسی این عکس را گرفته است؟ آنها نمی‌دانستند صاحب این عکس و عکاس آن کیست. اما مادر شهید می‌گوید: این هادی منه... من با دستان خودم این کلاه را برای او بافتم. این هادی منه... .
نگارش در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ توسط محسن بداغی مجد

به یاد شهدایی که عاجزانه از خداوند درخواست می نمودند که

پیکرهاشان در کوهها و بیابانها غریبانه و مظلومانه بر زمین بماند

تا مقتدای راستین صدیقه اطهر سلام الله علیها باشند.

پیکرهای مطهری که بدنهای قطعه قطعه شان همچون سرور شهیدان،

حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام در بیابانها باقی ماند

تا سندی شود بر مظلومیت یاران خمینی.




تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند.

آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن پناه گرفته‌اند.

کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت.

اصحاب کهف خود را از تعلقات رهانده اند و اینچنین،

ننگ تعلقات نیز دامان آنان را رها کرده است.

- مردان حق اهل شهرت نیستند.


شهید سید مرتضی آوینی

 

 

سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها، حضرت مهـدی مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبریک و تهنیت باد.

قالب وبلاگ